تبليغاتX
ستاره ها هرگز نمی میرند
هان مشو نومید چون واقف ز اسرار غیب . باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

امشب به سوگ ارزوهايم نشسته ام و در غم نبودنت اشك فراق مي ريزم...

امشب شمع حسرت ارزوهاي بر باد رفته ام ذره ذره اب ميشود...

امشب براي مرگ ارزوهايم لباس سياه پوشيده ام ...

كاش امشب كسي براي عرض تسليت به خانه دلم مي امد...

كاش امشب تو بودي و دلداري ام ميدادي و دفتر كال ارزوهايم را ورق ميزدي ...

اما...اما افسوس كه تو نيستي و زندگي بي تو قشنگ نيست....

 

 

هر گاه دفتر محبت را ورق زدي ...هر گاه در زير پايت صداي خش خش برگ ها را احساس كردي...هر گاه ميان ستارگان اسمان تك ستاره اي خا موش ديدي ...براي يك بار در گوشه اي از ذهن نه با زبان بلكه از ته قلب بگو: يادش بخير

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگاری..................  | 

گر چه آب رفته باز آید به رود

ماهی بیچاره اما مرده بود

       *********

دلسوخته تر از همه ی سوختگانم ،از جمع پراکنده رندان

جهانم،در صحنه ی بازیگری کهنه دنیا  ،عشق است قمار من و بازیگر آنم"با آنکه همه سوخته در بازی عشقند بازنده ترین هست در در این جمع نشانم

ای عشق زهر است از تو به کامم ،دل سوخت ،تن سوخت ماندند من و نامم.

عمریست که می بازم و یک برد ندارم ،اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم،"ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت،بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت

من در به در عشقم و رسوای جهانم  چون سایه به دنبای سر عشق روانم  ،او کهنه حریف من و من کهنه حریفش سرگم حالیم من و او رو سر جانم

باید که ببازم با درد بسازم ،در مذهب رندان این است نمازم

          ************

 

و .......... اشکی به امتداد آسمان دلتنگی سهم من از زندگیست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگاری..................  | 

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،

نگفتم : عزيزم  اين کار را نکن!

 نگفتم : برگرد و يک بار ديگر به من فرصت بده ...

وقتی پرسيد دوستش دارم يا نه ؟!

رويم را برگرداندم !!!

حالا او رفته، و من :

تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم ...

نگفتم : عزيزم متاسفم ، چون من هم مقصر بودم،

نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاريم ،

 چون تمام آنچه ما ميخواهيم عشق و وفا داری و مهلت است ...

گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای ، من آن را سد نخواهم کرد !!!

حالا او رفته، و من :

 تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم ...

او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم ،

نگفتم : اگر تو نباشی ، زندگی ام بی معنی خواهد بود ،

فکر میکردم از تمام آن بازیها خلاص خواهم شد !!!

اما حالا تنها کاری که میکنم :

گوش دادن به تمام آن چیزهایی است که نگفتم ...

نگفتم : بارانی ات را در آر، قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم ،

نگفتم : جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست ،

گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشی، خدا به همراهت !!!

او رفت و مرا تنها گذاشت:

 تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگاری.................. 

عشق بايد پرنده اي باشد كه بالهايش را در آسمان گشوده است-

 تو نمي تواني پرنده را در قفس كني. حتي اگر قفسي طلايي بسازي او را خواهي كشت. پرنده در قفس و پرنده در آسمان يكي نيستند.

 آنها شبيه هم بنظر مي آيند اما پرنده اي كه در آسمان بالش را گشوده و

 در مسير باد و در ميان ابرها پرواز مي كند آزاد است

و به سبب اين آزادي، شادمان.

 پرنده در قفس فقط شكلش با آن پرنده يكي است اما

او هيچ آسمان، هيچ آزادي و هيچ شادماني ندارد.

عشق پرنده است و عاشق آزادي. نيازمند همه آسمان است تا ببالد.

 پس به ياد داشته باش كه هرگز عشقي را در قفس نكن.

 هرگز آن را اسير نكن. هرگز به آن محدوديت،شكل و شمايل،

 نام و نشان و عنوان نبخش- هرگز.

بگذار عشق يك رايحه باقي بماند، ناديدني.

 آنگاه عشق مي تواند تو را روي بالهايش تا بي نهايت ببرد

           

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگاری..................  | 

هر کس نشان من زتو پرسید همین بگوی

                               دیوانه ای که عاقبت گذشت از ابروی خویش

اره یادت هست گفتی چقدر دوستم داری؟

           بهت گفتم اینقدر که حاضرم بخاطرت از همه چی بگذرم

دیوانه ای که عاقبت گذشت از ابروی خویش

یه روزی

             یه وقتی

                           یه جایی

                                      یه چیزی

                                                 یه کسی

                                            صبر داشته باش..

                                          به معجزه ایمان داشته باش چون خودت یه معجزه ای

                                

تو حرفتو بزن باور کن  که من می شنوم بعد مکان معنی نداره

کاش هیچ کس تنها نبود
کاش دیدنت رویا نبود
گفته بودی می مانم... اما رفتی ......
و گفتی: اینجا جا نبود
من دعا کردم برای بازگشت دستهای تو ولی گویا بالی نبود!
یک نفر امد صدایم کردو رفت
با صدایش اشنایم کردورفت
پشت پرچین شقایق که رسید
ناگهان تنها رهایم کرد و رفت ....!

 

خدایا

رحم کن بر کسی همه سرمایه اش هیچی شده

رحم کن بر کسی که همه دارائیش تنهایی شده

یا جار من لا جار له

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگاری..................  | 

امروز که پنجشنبه بود یه خاطره دیگه برام تداعی شد

یادش بخیر

وقتی با وب همدیگه رومیدیدم با خودنویس قرمزش برام روی کاغذ مینوشت

.............. خیلی دوستت دارم

من خیلی ....... رو دوست دارم

میگفتی به همه عالم هم میگم  به همه عالم میگم من من عاشقتم

اما افسوس

یادته نوشتی

تو به سپار......

                  که غم توباز گویم

                         که تو در حجاب عشقی

                                     زتو گفتگو نشاید

 همیشه دفترمو بازش میکنم و دست نوشته هاتو به چشمام میکشم

آه خدای من دوستت دارم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگاری.................. 

روزای خالی حضور تو دلتنگی هایم بیشتر کرده است ....

 

 

.... فهمیدم که چقدر به تو و شنیدن صدای تو محتاجم ....

یادت میاد؟

گل یا پوچ

گاهی تو هر دو تا دستاش سکه می زاشت تا برند ه باشه

وقتی برند ه می شد از ته دل میخندید 

انگار دنیا رو بمن میدادند وقتی اونجوری میخندید

میگفتم قربون خنده هات

 اخه میدونستم چه دل پری از روزگار داره

یادت هست عزیزم......

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگاری.................. 

قسم میخورم که عاشقترین بودم

و تو را از خود بیشتر دوست میداشتم

و باورت در خاطرم نقش بسته بود

و میدانستم

که تو با من نخواهی ماند

و فراموشم خواهی کرد

مهربانم

چه کسی آرزوی من را تباه کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو؟

یا رویاهایم؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

میدانم که نمیدانی

چون خود را نیافته ای

باور به عشق در تو موج میزند

اما خود تو با شک و گمان به آن خیره می شوی

چرا؟؟؟؟؟؟؟

آخر چرا من باید در حسرت یک نگاه گرم تو

از شب تا صبح به ریاضت بنشینم

چرا    چرا     چرا؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگاری..................  | 

بنام خدای اسمانها و بنام خدای من
 
با اينکه اين دل بي طاقت و عاشق را شکستي اما هنوز هم براي من
عزيزي
تو بگو فراموشت کنم ، من نيز به دلم ميگويم تو را فراموش کند
اما دل من هيچگاه فراموشت نخواهد کرد عزيزم
با اينکه اين چشمهاي بي گناهم را خيس کردي اما هنوز هم
در قلب من هستي اي نازنينم
تو هرچه اميد و آرزو در دلم داشتم را سوزاندي اما هنوز هم اميدوارم
چون تو را دارم اي زندگي من
هنوز هم براي من بهتريني و هنوز به داشتن چنين عشقي مانند تو افتخار
 ميکنم
تو قلب مرا به من بازگرداندي ، اما

اما قلب تو همچنان براي من است
تو به من گفتي فراموشت کنم ، گفتي که ديگر از من خسته و سرد شده
 اي
اما هنوز باور ندارم و همه حرفهايت را به حساب خستگي زندگي ميگذارم
تو هنوز با اينکه مرا اينهمه با حرفهايت شکنجه ميدهي برايم عزيزي
دوستت دارم بيشتر از هميشه و همه کس
تو بگو لعنت به من و عشق من ، اما من ميگويم فداي آن قلب مهربانت
و آفرين به اين صداقت و پاکي ات

براي من عزيزي اي آنکه با همه بي وفايي ها و بي محبتي هايت
هنوز هم در قلب من جاي داري
آري با وجود تمام بي وفاهيهايت بيشتر از هميشه

دوستت دارم عزيزم
چی دیدی خدا را شاید بشی .................
+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگاری.................. 

خواب دیدم ساختمان خونه بابات خراب شده

و فقط اسکلتش مونده

دنبال تو می کشتم

بیرون بودی

توی طبقه ها میون اهنها دنبال نشونه های ت وبودم

ولی رسیدم پایین دیدم  اومدی و هاج واج نگاه میکنی

ستون خونه تون برجاست و فقط داخلی خراب شده امیدوارم تعبیرش به خیر بشه

نمیدونم ولی نگرانم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگاری..................  | 

میگفتی که هر روز صبح وقتی میام محل کارم عکس رویا رو باز میکنم و می بینمش

هر وقت خوشحال باشم خوشحاله هر وقت ناراحت باشم ناراحته هر وقت گریون باشم گریونه

حالا من شدم واقعا هم همینجوره وقتی عکستو باز میکنم و میبینمش

 هر وقت گریه میکنم حس میکنم گوشه چشمات خیسه

اشکم که سرازیر میشه میگی گریه نکن

چطور فکر کردی نگاهت حرفات یاد م میره

چطور فکر کردی هر لحظه میشه عاشق شد چطور فکر کردی هوسی بوده زودگذر

االن بین عکس ت ورویا یه تفاوته فقط

تو برای مرده می نوشتی من برای زنده ولی برای زنده ای که مرده است

من و تو زنده هایی هستیم ناچار به ادامه حیات بخاطر دیگران

ایکاش ما هم می مردیم

از وقتی عاشق شده بودی دیگه رنگ چشات فرق میکرد حتی صدات فرق میکرد خودت میگفتی هزاران انگیزه شدی برام یه بار ازت رسیدم اگر عاشقی بگو ببینم چند درصد فکر میکنی این دفه عشقو می بری؟گفتی با همه توانم سعی میکنم صد درصد ببرم

تو گفتی بس هر چی باختم دیگه میخوام این دفه من برند ه باشم

اون روز گفتی کسی صاحب من نیست فقط خودمم ولی تنها

تنها قبولت کردم گفتی کسی و کاری نداری گفتی

چرا همه حرفات یادت رفت

روزی هزار بار پیمان بستی چرا شکستی تو اصلا حق رفتن نداشتی قول داده بودی بجون همونی که خیلی دوستش داری  چرا دروغ قسم خوردی

حتی اخرین بار هم

نه باورم نمیشه دروغ بوده باشه

باورم اینه که

تو یک زندانی هستی که حتی کاغذ و قلم رو از دستت گرفتن دیگه حتی نفس کشیدن هم برات بازرسی میکنن تو هیچ وقت خودت نیستی

کاش رقیب فقط یه بار لذت لرزش دستاشو حس میکرد او نوقت می فهمید عشق یعنی چی

کاش رقیب یه بار لذت خداحافظی مونو حس میکرد اون وقت می فهمید عشق یعنی چی

کاش رقیب فقط یه بار اون نگاه اون برق خاص رو میدید او نوقت می فهمید عشق یعنی چی

عشق یعنی ازادی  یعنی حق انتخاب به معشوق دادن من هیچ وقت زندانی ات نکردم حتی وقتی با من بودی و گاهی نگاهت به دیگران

بشکن

 

 سر ان ندارد امشب که براید افتابی

تو خود افتاب خود باش در این حصار بشکن

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگاری.................. 

داره بارو ن می باره

منو یاد تو میندازه

بین من وتو دیواری کشیدن به بلندی دیوار چین اما نمیدونن بین دلم ودلت هیچکسی نمیتونه دیواری بکشه

نمیدونن هر لحظه بخوام توی دلم احساست میکنم نگاهت میکنم

میبینم که دستامو گرفتی اول بوسیدی بعد کشیدی به چشمات

می بینم که دستات می لرزند میخندی و میگی انگاری زلزله اومده

رقیب  حس میکنه برنده شده اما نمیدونه که نمیتونه اشیانه که توی دلم ساختی رو خراب کنه

رقیب ننگ هوس میزنه اما نمیدونه که عشق فراتر از هوسه

دوست داشتنم میدونم یه طرفه نیست خودت دیشب گفتی

اره سکوتتو شکستی و حرف زدی

ولی حتی اگر یه طرفه هم باشه من تا اخر این خطو می رم

با یادت با نگاهت با لرزش دستات

قسم به عشق دستات هیچ وقت دروغ نگفتن

عشقمون مثله عشق شهریار است وپروانه

ولی گناه نیست

بخدا قسم گناه نیست

نه برای من نه برای تو

دلتنگ نباش دلتنگی هات رو می شنوم ، می بینم

 اخرش ....اخرش یه روزی.. یه وقتی... یه جایی... یه چیزی

صبر داشته باش صبر ...................

خدای من دوستت دارم

                             

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگاری.................. 

از ماشین پیاده شدم هوا خیلی سرد بود  رفتم کنار دریا تا حالا تو این چند سال ساحل رو اینقدر قشنگ ندیده بودم همه صاف و یه دست شده بود بدون هیچ پستی و بلندی یه ساحل بزرگ و یه دست واقعا قشنگ بود موجهای دریا هم وقتی میاومدند کلی صدف می اوردند ساحل پر شده بود از صدفهای سفید واقعا دلربا بود چند تا شو گرفتم اخه تو صدف رو دوست داشتی

 سرمو که بالا کردم دیدم وای اسمون پر ستاره است ولی ماه نبود چون اخر ماهه الان  ولی یه اسمون پر از ستاره با ساحلی قشنگ و یه دریای بزرگ

                      

 

شروع کردم به خوندن اینقدر قشنگ بود که منو مسحور خودش کرده بود

از دیدن اینهمه زیبایی یاد تو افتادم و رویای تو

اسمتو نوشتم روی شنها و موجی اومد اونو با خودش برد شاید باورنکنی ولی انگار همه ساحل پر شده بود از عطر تو

پر از عطر گل شب بو

                                          

پر از عطر عشق

و

بوی یار                  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگاری.................. 

یک علامت سوال بزرگ در روزهاش وجود داشت

طفلک حتی نمیدونست سوالش چیه که دنبال جوابش بگرده

فقط یک علامت سوال رو می دید و هر روز این علامت مبهم براش بزرگتر می شد

                                 

روزها میگذشتند اما فقط می گذشتند

شاید

همه چیز داشت شایدم هیچ چیز نداشت

شاید در زندگیش جای خالیی وجود نداشت شایدم زندگیش پر بود از خالی

انگیزه ای نبود اگر هم بود شایدی بود

اون علامت سوال شاید همه ی وسعت وجودش بود

شاید اگر کسی به عمق نگاهش چشم میدوخت غربت را می دید و

 ان علامت مبهم را نیز

راستی...

راستی....

هیچی..........

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگاری.................. 

اين روزها...

مرغان مهاجر ؛مي روند از ديار ساكت من...

...

‹‹‹ كاش آواز صحرا برايشان شنيدني بود...›››

تا حماسه اي از عشق و تنهايي را مي ديدند...!

‹‹ واي بر هق هقي كه در انتظار ديدنت زندانيست.... ››

و بهانه اي جز تو را براي رهايي زمزمه نمي كند....

مي دانم...

روزي صداي قدمهايم؛؛؛؛ در تنهايي خود گم مي شود...

رؤياهايم؛ شعري مي شود همچون كتاب هاي فراموش شده ...

و نگاهم ؛؛همچنان در جاده هاي تنهايي در پي تو آواره خواهد ماند.......

...

                                        

به راستي در آن روزها ....

نگاهم در خاطرت مانده...؟

گفته بودی دلتنگی هایم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند.

 می گفتی قاصدکها گوش شنوا دارند غم هایت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار .

 من اکنون صاحب دشتی قاصدکم.

اما مگر تو نمی دانستی قاصدکهای خیس از اشک می میرند.........

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگاری..................  |